چگونه می توان ملت شد و هویت مقتدر ملی پیدا کرد
نویسنده : مهرالدین مشید نویسنده : مهرالدین مشید

دراین شکی نیست که ما به ملت سازی نیاز شدید واهم داریم تا با یافتن ویژه گی های مشترک ملی در خانوادۀ جهانی جایگاۀ ملت را به معنای واقعی آن پیدا کنیم؛ اما چگونه و از کجا به ملت سازی آغاز کرد تا یا رویکرد های هوشمندانه و قاعدۀ درست به سوی ملت شدن گام گذاشت . ملت سازی های هوشمندانه راه را برای ملت شدن پایا و بالنده فراهم میسازد. در غیر این صورت هستی مادی و معنوی یک کشور در معرض تند باد احساسات ضد ملی قرار گرفته و ابزاری برای بهره گیری های سیاسی اجانب می شود. این بدان معنا نیست که مردم افغانستان اکنون ملت نیستند و از داشتن ویژه گی های ملی به کلی محروم هستند . اصل مسآله این است که عناصری که در ساختار های ملت سازی این کشور نقش دارند، به رشد و غنامندی نرسیده اند . گاهی هم که رخ نموده اند، خیلی مقطعی و شکننده بوده و طوری که در گردباد حوادث جان شکل گرفته و با عوض شدن شرایط به سرعت از هم پاشیده است . چنانچه رخداد های گذشته در کشور چنین جوش و خروش ملی را در موجی از احساسات خام به نمایش گذاشته است و حتا شگفتی هایی را نیز آفریده است؛ اما به نسبت ناپختگی ها ناپایدار و ضعیف گردیده و زود از هم پاشیده است. این گونه وحدت ها بیشتر در برابر نیرو های مهاجم خارجی شکل گرفته و همبستگی های خوبی را به نمایش گذاشته است . بدون تردید در تمامی این قیام ها مردم با انگیزه های تاریخی، فرهنگی و ملی خود عمل کرده اند و اما با تاسف که این انگیزه ها ناپخته باقی مانده و زود از هم پاشیده است . ساختار های جغرافیایی کشور هم به این روند کمک کرده است . مردم در هنگام تجاوز به رغم ساختار های کوهستانی و صعب العبور بودن راه ها و نبود وسایل ترانسپورتی به گونۀ خود انگیخته بر ضد متجاوز بسیج گردیده اند و در برابر دشمن مانند دیوار های فولادین متحدانه و همدست ایستاده گی نموده اند ؛ اما زمانیکه تجاوز پایان یافته ، اقوام مختلف به محل های اصلی خود برگشته اند . احساسات ملی آنان نیز فروکش کرده است . به این ترتیب انرژی سازنده گی های آنان یک باره فروکش نموده است . از همین رو مردم ما در طول تاریخ در هنگام قیام توان و هنر خوب جنگیدن را داشته اند و اما در زمان استقرار به همان سرعت یارای سازنده گی را از دست داده اند . . این گونه صف آرایی های ملی را می توان از زمان حملۀ یویه چیها، مادها، هخامنشی ها،کوشانیها، سکها، یفتلیها، چنگیز، تیمور لنگ، بابر و ده ها قوم دیگر احساس نمود . این تهاجم ها از سال های 5000 و 3000 پیش از میلاد شروع و تا قرن 17 میلادی از شمال به جنو ب و شرق کشور ادامه داشته است . غبار (1)هر نیرویی که در آنسوی آمو که دستش بر سرش میرسید، به سوی جنوب سرازیر میگردید تا نیم قاره را به تاراج ببرد و گاهی هم افزایش گرسنگی ها سبب سرازیر شدن اقوام گونه گون شمال به شرق و جنوب گردیده و با تاراج سرزمین افسانه یی نیم قاره شکم خود را سیر نموده اند . نیم قاره در طول تاریخ لقمۀ جربی برای جهانگشایان بوده و هر از گاهی از شمال و جنوب مورد حمله قرار گرفته است . چنانچه نیم قاره پس از پایان حمله های بابری ها نوادۀ امیرتیمور مورد تاخت و تاز انگلیس ها قرار گرفت که تا سال 1948 ادامه یافت . گفتنی است که انگلیس ها با رخنه کردن در معبر خیبر و چمن افغانستان را مورد تهاجم قرار دادند . در تمامی این حمله ها بن مایه های اصلی مردم ما برای دفاع از سرزمین شان همانا چنگ زدن به دین و فرهنگ شان بوده است . در واقع مایه های فرهنگی و دینی عامل وحدت ملی آنان بوده است که به گونه یی ملت بودن ها را در مقطع های گونه گون در منصۀ عمل به تماشا گذاشته است . در واقع عناصر و ریزه های گونه گون فرهنگی است که هویت ملی را تشکیل میدهند . این عناصر شامل زبان، قوم ، رواج ها، عقاید و باور های مردم یک سرزمین است که در یک روند طولانی هزاران ساله به نوعی همگرایی رسیده اند . هر زمانیکه جاذبۀ این همگرایی ها در برابر تجاوزات خارجی در آزمون قرار گرفته ، به گونۀ خیلی استثنایی انرژی رو به فورانی را از خود به تماشا گذاشته است . چنانچه باشنده گان این سرزمین در طول تاریخ در برابر مهاجمین خارجی چه از شرق و چه از شمال و غرب گاهی در شمال هندوکش در تخارستان و زمانی در جنوب در کاپیسا تا وایهند در سنگر های مشترک سر های خود را داده اند و اما سنگر ها را از دست نداده اند . در بستر هویت ملی است که هویت ها ظرفیت فراملی را پیدا میکنند تا زمانیکه همگرایی ها در بستر فرهنگ ملی به قوام نرسد، نه تنها هویت ملتی دارای هویت ملی نمی شود؛ بلکه در سراشیب سقوط هویت قرار گرفته، هر زمان هویت آن بستر خوبی برای تهاجم فرهنگ ها و هویت های دیگر قرار میگیرد و در ضمن روز تا روز از رسیدن به هویت فراملی محروم میگردد . در صورت همگرایی های ملی است که همگرایی های فراملی بوجود می آید و عدم همگرایی های ملی نوعی تقابل اقوام و زبان ها را تحریک کرده و این تقابل از بار همگرایی ها کاسته که بصورت قطع رسیدن به همگرایی های فراملی را ناممکن میگرداند؛ گرچه دانشمندان بدین باور اند که بحث هویت یک بحث تازه و دستاورد دموکراسی غرب است که به شرق رسیده است و اما به نظر من دین اسلام هم اگر بالنده میگردید و ارزش های آن درجوامع شرقی رشد میکرد . بدون تردید هویت ملی در بستر دین بصورت نمادین رشد میکرد . در |آنصورت امروز شرقی ها و بویژه مسلمانان به گونۀ کنونی به بحران هویت دچار نمی بودند . از گفته های یاد شده پیدا است که باشنده گان این سرزمین در برهه های گونه گون تاریخی ملت بودن خویش را به اثبات رسانده و هویت ملی خود را به نمایش گذاشته اند و اما این برهه یی بوده و با از میان رفتن عامل خارجی انگیزه هم از میان رفته است . علت آن عدم بالنده گی مولفه های فرهنگی شامل زبان، قوم، رواج ها، عقاید مردم بوده است. هرگاه این مولفه ها غنامند شوند و بالنده گردند. در آنصورت هر یک جایگاۀ خود را در بستر هویت ملی پیدا کرده و خوب تر ملت شدن را تمثیل کرده می توانند . درست این زمانی ممکن است که هدف از غنای زبانی و سایر مولفه هایی فرهنگی ابزاری باشد، نه غیرابزاری؛ زیرا برخورد ابزاری با هر یک نه تنها جلو رشد آنها را میگیرد؛ بلکه به نوعی اصطکاک نیز مواجه شده که خود انگیختگی های ناسالم را بوجود می آورد . تضاد های زبانی و قومی یکی از علت های خودانگیختگی ها ناهنجار است که روند ملت شدن را سال ها در یک کشور به عقب میزند . در حالیکه مولفه های فرهنگی ابزار هایی اند برای بالنده گی های فرهنگی که بصورت نمادین ارایه کنندۀ هویت است . زمانیکه این هویت به مقام نهادینه شدن رسید، همگرایی های ملی به نبعان می آید . در این صورت ارزش های والاتری رخ می نمایند که ارزش های زبانی، قومی و عنعنه یی وحتا باوری را به ارزش های ثانوی مبدل میسازند . در این حال حساسیت های زبانی و قومی و حتا اعتقادی به حساسیت های کلان فرهنگی و هویتی مبدل می گردند . در این حال ارزش های ملی و هویتی به مثابۀ رود خروشان سیالیت خود را حفظ کرده و از عوامل خارجی کمتر تاثیر پذیر میگردد . در غیر این صورت انگیزه هایی که در نتیجۀ عوامل خارجی بوجود می آیند و این انگیزه ها ریشه های ملت شدن را آبیاری واما زمانیکه عوامل خارجی از میان برمی خیزد، اوضاع نه تنها به حالت عادی برمیگردد و حتا بدتر از آن رسوبات قومی وزبانی را دو بالاتر به فوران درآورده است . هرگاه هویت و مولفه های آن در بستر قانونمند تحولات اجتماعی- فرهنگی رشد کنند و به کمال برسند . در این حال درخت نیرومندی را می ماند که حتا در برابر توفان های خطرناک توان ایستاده گی را دارا می شود .هویت در واقع در سه نماد بزرگ تاریخی، فرهنگی و ارتباطاتی خود نمایی کرده و و میزان پویایی آن برابر است به استحکام هرچه بیشتر هویت ملی در راستای ملت شدن آگاهانه و معقول . در بستر آگاهی های ملی است که مولفه های خورد فرهنگی در تار و پود افکار باشنده گان یک سرزمین فرورفته و نهادینه میگردند . در این حال جوانه های ملت شدن بشگفته و ارزش های ملی جای ارزش های خورده ملی را پر میکنند .در نتیجه هویت از لاک های تنگ قومی، تاریخی و خورده فرهنگی بیرون شده و در سطح ملی چهره می نمایاند . هر یک از این ها در برهه های گونه گون تاریخی دارای جاذبه های خاص بوده اند و اما زمانیکه جاذبه های هر یک همسان و موازی به ثمر بنشینند، در این حال هویت ملی را در سیمای کلیت فرهنگی به تصویر می کشند . عناصر فرهنگی که شکل دهنده هویت اند، به شناخت های عمیق و ژرف نیاز دارند، شناخت هر یک جایگاۀ هر یک را در بستر کلیت فرهنگی به اثبات می رساند و هویت ملی را به قوام میرساند . زمانیکه هویت ملی در یک جامعه به قوام برسد، لاک های آشتی ناپذیر اجزای خورده فرهنگی را شکسته و در نتیجه به تضاد های قومی و زبانی نقطۀ پایان میگذارد . نه تنها این که هویت های پارچه پارچه و جدا جدا را که به مثابۀ دیوار های آهنین در برابر تشکل هویت ملی برای ملت شدن عرض اندام میکنند، نیز مهار می سازد . هرچه عناصر فرهنگی بیشتر شناخته شوند، ابعاد عناصر ملی هویتی و فرهنگی خوب تر خودنمایی می نمایند . در این حال دیگر قوم، زبان، رواج ها و کنش ها و اکنش ها در موجی از ارتباطات نه تنها خاصیت "تابویی" شان را از دست میدهند؛ بلکه این ها همه ابزار فرهنگی بیش تلقی نمی شوند . عناصر یاد شده در قلمرو وسیع شناخت به تحلیل میرسند و حتا شکل خود را از دست میدهند . این جا است که ملت یک پارچه به گونۀ نمادین از زیر خاک و خاکستر آن نمایان می شود . این در صورتی ممکن است که روند یاد شده در بستر انکشافات در حوزه های گونه گون سیاسی، اجتماع و اقتصادی پیگیری شود؛ اما این هم بسنده نبوده و باید به یک سلسله تلاش هایی پرداخته شود که ممد اکتشافاتی گردد که منجر به کشف عناصر پایای فرهنگی و قوانین مربوط به آن می شود . این جا است که روند ملت سازی به شناخت های دقیق جامعه شناسی نیاز پیدا میکند . این شناخت در کشوری مانند افغانستان که در نتیجۀ سه و نیم دهه جنگ از هم پاشیده و ساختار های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی آن از هم گسیخته و تضاد های قومی و زبانی جای آن را پر کرده است، دشوارتر از هر کشوری است. این پیچیده گی جدیت بیشتر را برای کشف قوانین تازۀ جامعه شناسی می طلبد؛ زیرا بحث اساسی جامعه شناسی بحث روی نهاد ها است و نهاد هم یگانه منبع ارزش ها در یک جامعه استند . سازمان های حقوق بشری، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی،ادبی، هنری، سیاسی و جوامع مدنی، انجمن های خبرنگاری، کلپ های وزرشی و رسانه ها از جمله نهاد های فعال در یک جامعه هستند که هر کدام در جامعه به گونه یی مصروف ارزش آفرینی استند . میزان موثریت و تاثیر پذیری این نهاد ها در جامعه برابر به نیرومندی ارزش آفرینی های آنها است . به هرمیزانی که این نهاد ها از حمایت مردمی برخوردار باشند، به همان اندازه قوی و اثر گزار میباشند . از ممیزه های خوب این نهاد ها همانا ویژه گی های فراگروهی، فرا قومی و فراوابستگی آنها است؛ از این رو نقش سازنده را در ملت سازی دارا هستند . در این میان آنچه مهم است، این که چگونه می توان ارزش آفرینی ها در این نهاد را غنامندتر گردانید و به قدرت ارزش آفرینی آنها افزود تا ارزش ها از اسارت تمایلات قومی و گروهی بیرون جهیده و در سطح ملی رخ بنمایانند تا باشد که با بالنده شدن نهاد های یاد شده ارزش آفرینی های آنها مانند تحمل فرهنگی در سطح ملی و فراملی افزونتر گردند . در این صورت است که راه برای ملت شدن هموارتر شده و دست یابی به هویت مقتدر ملی ممکن تر می گردد. آنچه بیش از این مهم است، اینکه چگونه می توان به کشف ارزش های تازه پرداخت و با آفرینش ارزش های سیال از متن ارزش های فرهنگی، قدرت و جاذبۀ واقعی و ملی مردم را بلند برد؛ زیرا این جاذبه ها نیروی عظیمی برای بسیج ملی توده ها داشته و نقش اثرگذار آنها تاثیر تعیین کننده یی بر ملت سازی دارند. به گونۀ مثال عکس العمل ملی مردم ما بخاطر استقبال از کاروان ورزشی ورزشکاران می تواند، نماد خوب این گونه ارزش آفرینی ها باشد که چند روز پیش مردم ما شاهد آن بودند . هرگاه سایر نهاد ها هر یک در حوزۀ خود دست به ابتکار زده و به همچو ارزش آفرینی ها بپردازند، آشکار است که با این کار ارزش های ملی در کشور به فوران آمده، ریشه های ملت سازی در کشور را نیرومند تر می سازد و رسوبات منحط قوم گرایی و گروه گرایی را محو می نماید. به هر میزانی که ارزش های به بار آمده از رخدادهای ورزشی و ابتکارات دیگر نهاد ها بویژه نهاد های رسانه یی نهادینه شوند، روند ملت سازی در جامعۀ ما تسریع بیشتر می یابد . * 1 - مرحوم غبار، افغانستان در مسیر تاریخ
December 23rd, 2013


  برداشت و بازنویسی درونمایه این تارنما در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید.
 
علمي و معلوماتي